خرید بک لینک

«خاطرات آقای داوود اکین چی أولین معلم دبستان جامی کوخرد » (4)

التماس دعا خير

التماس دعا خير

آموزگار داوود اکین چی

قسمت چهارم 4 (آخر)


بچهها یکی ـ یکی فانوس بدست میآمدند و فانوسهای خود را روی سکوی جلو مدرسه قرار میدادند. تمام فانوسهای روشن که همگی در یک ردیف رو سکوی گذاشته شده بودند، منظرهٔ جالبی به مدرسه داده بودند. قبلاً بچهها را چندین بار برای گردش دسته جمعی به آن سوی «رودخانه » برده بودم وآنها به نظم و رعایت نکات مهم خو گرفته بودند واین مسأله برایشان جا افتاده بود که باید: «نفع عموم را در نظر گرفت ونه فرد را.» قرار شد بچهها مثل همیشه با صف و پشت سرهم و منظم حرکت کنند و فانوسها را همگی در دست چپ بگیرند. مسیر ما مستقیم نبود، گاهی به سمت راست و گاهی به چپ میخورد. کاروان زیبا و شاد و بی نظیر ما به راه افتاد. کمی که از مدرسه دور شدیم، به وسیلهٔ صوت به بچهها علامت دادم که شروع کنند. آنها میخواندند:

ای فانوس قشنگم در تاریکی تفنگم
در نور زیبای تـو با جهالت میجنگم

فانوس كوخرد


نور فانوسهای کاروان، تاریکی آن قسمت از « دهکدهٔ کوخرد» را شکسته بود و صدای آواز بچهها، سکوت شبانهٔکوخرد را. صالح گفت: «آقا معلم، مردم رفته أند بالای پشت بام ها!» ،

به بچهها آموخته بودم که باصدای صوت من ـ که معانی بخصوصی داشت ـ فانوسها را بصورت نیمدایره ، ملایم حرکت دهند. خودم در حدود پنجاه متری آنها حرکت میکردم. ارتباط با آنها فقط به وسیلهٔ صوت بود وبس. سرعت حرکت کاروان هم با قدمهای کوچکترین دانش آموز تنظیم میشد واطمینان داشتم که احدی آنها خطا نخواهد کرد. این از خصوصیات دانش آموزان روستایی است که اگر از کاری که انجام میدهند، لذت ببرند خطا نمیکنند. البته به شرطی که بدانند خطا کجاست!

هیچ وقت ندیدم خطایی شناخته شدهای را مرتکب شده بشوند. البته «تعلیمات قبلی» ، وآگاهانیدن آنها و تذکرات صمیمانه «شرح خطرات خطاها» ، وهشدار از عواقب پشیمان کنندهٔ اشتباهات و آوردن مثال قضایا، صد در صد در ایجاد این خصلت مؤثر است. کاروان شادی به محل تعیین شده رسید. وقتی در اطراف تپه أی از خار خوش سوز جمع شدیم، به بچهها گفتم: «کبریت یادم رفتهاست. کدامتان کبریت دارید؟» در بین آن همه دانش آموزان، یک نفر هم کبریت نداشت! ابنجا بود که «اطمینان نامهٔ» خود در باره آنها امضاء کردم. چون کبریت یکی از چیزهای ممنوعهای بود که به آنها اخطار کرده بودم که با خود نداشته باشند. صالح اجازه خواست تا به همراه احمد بروند و کبریت بیاروند. گفتم: «بچهها من کبریت آروده أم. میخواستم ببینم چه کسی برخلاف تذکر من رفتار کردهاست.» خوشبختانه باد نمیوزید و نسیم هم نبود و هوا کوچکترین حرکتی نداشت. فاصلهٔ بچهها با آتش به وسیلهٔ سنگچین مشخص شده بود و سر گروهها با دقت آنها را زیر نظر داشتند. بالآخره کبریت را کشیدم، تپه أی از خار طعمهٔ حریق شد. شعلههای بلندی از آن زبانه کشید. همهٔ اهالی: هرنگ ، هنگویه ، جناح ، و لاور شیخ ، آن را دیدند! آن شب فراموش نشدنی با شرکت بعضی از اولیاء و بچهها در مجلس چای ادامه یافت و بچهها امتحان مهمی را پشت سر گذاشتند. امتحان نظم و دقت وحرف شنوی که همگی در آن قبول شدند. چرا که خطری پیش نیامد، و اتفاقی نیفتاد.

مدرسه جامى كوخرد

شنیده أم از بچههای کوخرد چند نفر شان معلم شدهاند.

بعضی از آنها (گروه درختکاران) اسم خود را روی سنگ حک کرده و باسیمان در کنار حوضچهٔ پای درختشان کار گذاشته بودند. نمیدانم آن درختچهها بزرگ شده اند؟ سایهای دارند یا دچار بی مهری شده و خشکیده أند؟ راستی فانوسهایشان را چه کرده اند؟ من همهٔ آن فانوسهای قشنگ را در فضای وسیعی به بزرگی صحن مدرسهٔ جامی کوخرد که تا نخلستانها گسترده بود، در گوشهای از بایگانی مغزم آویخته أم و گاهی صدای دلنشین بچههای خونگرم کوخرد را در انوار زیبای آنها میشنوم:

ای فانوس قشنگم در تاریکی تفنگم
در نور زیبای تـو با جهالت میجنگم

پایان

منابع

  • «کتاب:مشق شب»،.
  • «مجلهٔ رشد معلم»،.:

*محمدیان، کوخردى، محمد، “ كتاب:(به یاد کوخرد) “، ( ج1 و 2 ) چاپ اول، دبی: سال انتشار " ۲۰۰۳ " میلادی.

استاد محمدیان را در کنار پروفسور M.M.Bigani رئيس دانشگاه

پزشكى بمبئى و رئيس هيئت مديره بيمارستان بريدج كندى بمبئى

باکمال تشکر از دکتر لطیفه جهت ارسال عکس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«با تاریخ دیار کوخرد و منطقهٔ باستانی بخش کوخرد بیشتر آشنا شوید»

Ketab kukherd sarzamin shaeran.jpgKetab kukherd sarzamin shaeran1.jpgKetab parandegan kukherd.jpgR.ARU.15.jpgKetab sarzamin shaeran.jpg

SHERENO.37.jpgBeyad.2.jpgMohMad.1.jpgSHERENO.35.jpg

منبع:awayeseebah

*پژوهش و تحقيق استاد:محمدمحمدیان کوخردی

برچسب: خاطرات,آقای,داوود,اکین,أولین,معلم,دبستان,جامی,کوخرد, نویسنده: الینا اسدیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:05

صفحه بندی